كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

627

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بيرون آورده حاكم طوس كرد و سادات و اكابر آن ولايت را رعايت فرمود عازم رادكان شد و مولانا حسن مازندرانى را به قلعهء خلامد روان كرده اموال حاجى بيك را به حضرت فرستاد و جمعى امرا كه به بلجار معيّن از سبزوار به رونيز نيامده بودند ، يارغوى ايشان داشته از سر گناه درگذشت و يونس جاونى قربانى را كه بىاجازت كسان خود را به مشهد فرستاده بود حكم قتل فرمود و خواجه مسعود سربدار از بيهق و نشابور آمده پيشكشها گذرانيده عزّ قبول يافت و طريق جانسپارى كه در زمان غيبت مسلوك داشته بود مقبول افتاد و به خلعت خاص و كمر مرصّع مخصوص شد و امراى اطراف خواجه مسعود و شاه شاهان و ديگر سرداران هريك به ولايت خود اجازت يافته رفتند و اميرزادهء جهان اميرانشاه گوركان به عزم دار السلطنهء هرات روان شده در جام ، به وثاق شيخ الأسلام خواجه شهاب الدين عمر بن خواجه معين كه ملازم بود ، فرود آمد و مشايخ جام طوى سنگين كرده اسبان خوب كشيدند و شاهزاده يك قطار استر و يك قطار شتر و پانصد گوسفند و نقود نامعدود به خواجه شهاب الدين عمر انعام فرمود و بيست و هشتم شعبان در باغ زاغان به دولت و سعادت نزول نمود و مولانا على بدر قصيده‌اى گذرانيده يك دو بيت ثبت افتاد . بيت اى ز مهر رخ تو ماه منوّر گشته * عالم از نكهت زلف تو معطّر گشته خط مشكين تو بر صفحهء كافور عذار * آيت حسن و جمال است مقرّر گشته و مولانا را صلهء پادشاهانه فرمود . اهالى هرات را تربيت و احسان نمود و در اواخر « 1 » رمضان ايلچى حضرت صاحب‌قران آمده خبر فتح مغولستان رسانيد و باز از پيش آن حضرت امير تيمور خواجه آق بوقا سه تومان زر نقد او كلكاى شاهزاده آورد و هنگام مراجعت انعام و رعايت او نموده اسب تازى كرنگ قشقا نامدار كه عادل آقا پيشكش حضرت صاحب‌قران كرده بود و آن حضرت به فرزند ارجمند بخشيده

--> ( 1 ) . س ، ك : آخر .